تنهاییم زیاد شده
از وقتی رفتی تنها رد پایت در دلم مانده
افکارم را پریشان میکند
هنگامی که به
تو فکر میکنم
تنها تو بودی که با او آرامش داشتم
تنها با در کنار تو بودن فکرم آرام میشد
اما الان که نیستی چه کسی به من آرامش دهد
این دنیای پر هیاهو امانم را بریده
نمیتوانم تحمل کنم
شای دیگر دیر شده برای این حرف ها
اما من که از اول گفتم نرو و بمان
اما چه چیز باعث شد بری؟
تو که تحمل اشک هایم را نداشتی
چرا با دیدن اشک و التماسم بیرحمانه مرا
به دست روزگار گرگ رها کردی؟؟؟؟؟
امان از تنهایی ...
نظرات شما عزیزان:
SHAHIN 
ساعت0:25---24 مرداد 1392
=========================
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........
(¯`v´¯)
.`•.¸.•´ ?
¸.•´¸.•´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´
------------------------------------------
سلام نفيسه جان.ممنونم كه به من سرزديدوبرام نظرگذاشتيدشماهم وب جالبي داريدپس بايدهم بهتون تبريك بگم وهم خسته نباشيدباآرزوي بهترينهابراي شما..."موفق باشيدوپايدار
مهران 
ساعت18:17---23 مرداد 1392
سلام مجدد تو یاهو ادت کردم البته ببخشیدا ولی بیا اونجا تا بهت توضیح بدم واسه لینک کردن وب های دیگه